مرتضى راوندى
250
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عادل ، فاضلتر از عبادت شصت سال است . چون ايزد سبحانه و تعالى ترا آن سازوآلت بداد كه آنچه ديگرى به شصت سال بتواند كرد تو به يك روز بهجاى آرى چه اقبال و دولت زيادهتر از اين . و حال دنيا چنان كه هست بدان تا در چشم تو مختصر گردد . كه بزرگان چنين گفتهاند كه اگر دنيا كوزهء زرّين بودى كه بنماندى و عقبى كوزهء سفالين كه بماندى عاقل كوزهء سفالين باقى بر كوزهء زرّين فانى اختيار كردى . فكيف كه دنيا كوزهء سفالين فانى و آخرت كوزهء زرّين باقى . عاقل چگونه بود كسى كه دنيا را بر آخرت اختيار كند ، اين مثل نيك فهم كند و بينديشد و هميشه پيش چشم مىدارد . و امروز به حّدى رسيده است كه عدل يك ساعت برابر عبادت صد سال است . حمايت غزالى از كشاورزان : بر مردمان توس رحمتى كن كه ظلم بسيار كشيداند و غلّه ، به سرما و بىآبى خراب شده و تباه گشته و درختهاى صدساله از اصل خشك شده و روستاييان را چيزى نمانده مگر پوستينى و مشت عيال گرسنه و برهنه . اگر رضا دهد كه از پشت ايشان پوستين باز كنند تا زمستان برهنه با فرزندان در تنورى روند رضا مده كه پوستشان بركنند و اگر از ايشان چيزى خواهد همگان بگريزند و در ميان كوهها هلاك شوند ، اين پوست باز كردن باشد . بدانكه اين داعى ، پنجاه و سه سال عمر گذاشته ، چهل سال در درياى علوم غوّاصى كرد تا بهجايى رسيد كه سخن از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار ، درگذشت . . . » « 1 » و سرانجام در پايان اين اندرزنامه غزالى با دليل و برهان از شاه مىخواهد كه او را از انجام اين ماموريّت يعنى تدريس در نظاميه معاف گرداند . در اين نامهء پرارزش تاريخى چنان كه مشهود است نهتنها غزالى از قبول دعوت سلطان امتناع ورزيده بلكه با عباراتى تند و آمرانه او را به غفلتها و مظالمى كه وى و عمّال و مأمورين ديوانى او در حق اكثريت قاطع ملت ايران يعنى كشاورزان بىنوا روا داشتهاند واقف مىگرداند و آشكارا مىنويسد : « . . . روستائيان را چيزى نمانده مگر پوستينى و مشتى عيال گرسنه و برهنه » و اگر عمال سلطان از اين بينوايان مطالبه عوارض و ماليات كنند « همگان بگريزند و در ميان كوهها هلاك شوند . » واقعبينى غزالى : غزالى در مورد اخلاق و جهاد اسلامى معتقد بود : « . . . مجاهدت در قلع ماده فساد بسى بالاتر از كشتهشدن در كارزار است . . . سعادت بشر در صلح و
--> ( 1 ) . غزالىنامه ، پيشين ، از ص 125 به بعد ( به اختصار )